X
تبلیغات
شعر های عاشقانه عکس های شاعرانه -
چو ایران من نباشد تن من مباد

 برف تویی   باران تو...

ابر تو خورشید تو ماه تو

کوه من رود من دشت من دریا من زمین من

ببار و بتاب بر من

پرورده مریم هم اگر چشم تو می دید

عیسی دگر می شد و غافل زخدا بود

 

بازم بارون و بوی تو

بازم ابرا و چشم من

بازم موهات زیر بارون

هوا رو پر کرده عطراشون

بازم رخسارت و بارون

مث شبنم رو گلبرگا

بازم میرم زیر بارون

بازم چتر خیال و وا کردم

از ته قلبم صدات کردم

نگاهت رو نگاه کردم

توی ابرای خیال انگیز

بازم دستاتو می بینم

مث یک جفت پرستو

زیر بارون

که پر زد از تو دستامون

 

زنی با مویی از شب شب تر و رویی ز شبنم تر

میان خواب و بیداری چو رویا دیدنی امشب

با تمام زیبائیت

که تشبیه ات کنند به ماه

من می گویم ماه نه

هلال ماه

که نیل می کنی به قرص ماه

تا تکامل زیبائیت به بدر

چند طلوع و غروب دیگر

 

آسمان خیلی دور است

دلم تنگ است برای ماهی که هرگز به زمین نیامد

گوش کن صدای ترانه ایست

جیک جیک جیر جیر خس خس

تق تق دامب دامب غار غار بغ بغ

مو مو عو عو آی وای های های هی هی

ای ای یا یا هو هو

حق حق یا حق

یا هو

گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود.
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی عشق اسارت قهر و آشتی همه بی معنی بود

ماه دی است

برفم آرزوست

فصل تجدید حیات طبیعت

شروع سپیدی

سپیدی ام آرزوست

ماه شب های یلدا

ماه فرزند مریم

ماه عیسی

ماه آدم های برفی

ماه کاج های رنگی

تجدید حیاتم آرزوست

 

تا آسمان خیال ـ تو ـ چقدر راه است ؟  

 دو بال برایم کافیست ؟

 می خواهم به هوای تو

 در هوای تو  

 اوج بگیرم

 منتظرم باش

 *

تـــو بـــال  بســـته ی منــــی

 من تـــرس   پـــرواز   تــــوام

 بـــرای آزادی  عشــــق

 از ایــــن قفــــس مـــن چه کــــنم

آدمی که منتظر است

هیچ نشانه ی خاصی ندارد

 فقط

با هر صدا برمیگردد

 گر تو نه یار این منی ٬

 در دل من چه میکنی ؟

 زخمه به دل

 چه میزنی !...؟

 *

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم

اگرچه

(افسانه)

ای سر سلسله زیبایی ها

ای بر آیند همه خوبی ها

تو گرانیگاه جان بمان

تا با تو به تعادل برسم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 0:45  توسط داریوش |