از دل هر ذره ای میشنوم دوست دوست
ذره مبین در میان کیست جز او اوست اوست
پشت پنجره فولاد
بنشان مرا به شط عشق
من سبز می شوم
بشرط عشق
باز میلاد رضاست
رضای ضامن آهو یا هو
ای بهشت جان من مشهد تو
دست من و دعای من دامن تو
به ضریحت به صحن مطهرت
به کبوترای حرمت
صدای نقاره های حرمت دم اذون
بغض زائرای عاشق رو میترکونه
گنبد طلاییت دم غروب
شهر و روشن میکنه
شفای پنجره فولاد
مسلم و کافر و حیرون میکنه
دست خالی ، دل پر کسی
از آستانت نمیره
یا علی ابن موسی رضا مددی
خداوندا خداوندا خدایا
غم غربت گرفته لحظه ها را
دیگه تو کوچه های شب گرفتـه
نمی پیچه صدای پای آواز
نه آوازی نه فریادی نه شعری
گلویم مانده از ای داد و بیداد
میگن اسبم رفیق روز جنگه
مو میگویم از اون بهتر تفنگه
سوار بی تفنگ قربی نداره
سوار وقتی تفنگ داره سواره
تفنگ دست نقره ام را فروختم
برا دلبر قبای ترمه دوختم
فرستادم برایش پس فرستاد
تفنگ دست نقره ام داد و بیداد
دریای شور انگیز چشمای تو زیباست
جائیکه باید دل به دریا زد همین جاست
بازآغـاز دوست داشتن است
گـرچه پایان کــار نا پیـداست
مـن بـه پایان هـرگـز نیـندیشـم
کـه همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخزاد
زندگی جاریست در اکنون
زندگی شوق رسیدن
زندگی سایه آن لبخندی ست
که بر لبان تو نقش می بندد
زندگی چشمهایی ست
که تو را می نگرد
زندگی گیرایی چشمها
زندگی صاعقه اولین نگاه
زندگی خاطره آخرین وداع
زندگی طنین صدای توست
زندگی تنفس هوای تو
زندگی ارتعاش لحظه های غایی
حضور تو
تمام واقعیات عینی که اطراف ما وجود دارد
از یک فکر و نیت آغاز شده است
بین دو تا
راه جدا
راه موازی
پل میزنم
روی ستون عشق تو